تبليغاتX
علی بی غم!
خودمم نمی دونم هنوز
و اما شکرخند ۳۷ هم مثل بقیه ی شکرخندهای بعد از انتخابات با یکه تازی رضا رفیع در صحنه اجرا راس ساعت ۴:۱۷ شروع شد. در ابتدا رفیع بعد از عرض سلام و ادب به حضار من ذکر او انثی(men zakaren aow onsa ) با اشاره به جمله  تبسم همراه با تفکر ابراز امیدواری کرد که این محفل شکرخند به عنوان نخودی در این آش بتونه سهم خودش رو ایفا کنه. رفیع دلیل عدم حضور کاردان را بودن سر کارهای صحنه دار (فیلم) بیان کرد و گفت شاید آقای کاردان از این به بعد فاقد هرگونه لبخند و شوخی و... باشه  (بین خودمون باشه بعدا فهمیدیم که به خاطر قضایای بعد از انتخابات و ... که خوب قبلا هم میدونستیم و شما هم که دوس ندارید این وبلاگ به همون سرنوشتی دچار بشه که ... )

یه توضیح کوچولو بدم و اون این که این گزارش رو میخوام با ذکر حداکثر جزئیات بنویسم! واسه گزارش های جذاب تر و مختصر تر هم میتونید به وبلاگ ارمغان زمان فشمی سر بزنید.

در ادامه رفیع شعری رو که در سال ۷۶ سروده بود رو خواند :

با هر نفس به عشق تو لبریز می شوم

برخاطرات زلف تو آویز می شوم

با یاد چشم خربزه ایه کشیده ات

ولگرد مرد خلوت قالیت می شود

و ادامه داد تا اینجا ...

با این همه دوباره اگر عاشقم شوی

من نیز چیز بله چیز چیز می شوم

و گفت اون موقع البته چیز سیاسی نبود و واسه همین تاریخ شعر ها رو اعلام می کنم که خود دوستان شان نزولش رو در نظر بگیرند چیز بعد ها دچار یک استحاله ای شد که ما از همینجا محکوم می کنیم

اولین شاعر ندا اظهری بود که به قول رفیع اسم کوچکش سیاسی شده اخیرا

تموم دست و بال من شکسته

تک تک بنداش همه پینه بسته

صبح تا غروب مشغول کار خونه

نمیگیرم هیچ گله و بهونه ...

رفیع با تقدیر از روند رو به رشد ندا ادامه داد :

دختری کرد سوال از مادر
که چه طعم و مزه دارد شوهر

اين سخن تا بشنيد از دختر
انـدکــي کــرد تــامــل مـــادر

گفت باخود که بدين لعبت مست
گـر بگويـم مـزه اش شيرين است

يا غم شوي ، روانش کاهد
يـا بـلافاصله شوهـر خواهد

ور بگــويـــم مـــزه آن تـلخـسـت
تا ابد مي کشد از شوهر دست

لاجــرم گـفـت بـدو اي زيبا
تُرش باشد مزه شوهر ها

دخترک در تب و در تاب افتاد
گـفـت مـادر ، دهنم آب افتاد

در اینجا رفیع با ذکر نام یکی از مهمانان برنامه که تهیه کننده برنامه هزار راه نرفته بود خاطره ای ذکر کرد که از او و مرحوم منوچهر احترامی که اتفاقا هر دو مجرد هستند به عنوان کارشناسان برنامه هزار راه نرفته دعوت کرده بودند که در مورد تجربیات خودشون از زندگی و ازدواج صحبت کنن  که رفیع از همه کسانی که اون برنامه باعث از هم پاشیدگی زندگیشون شده بود حلالیت طلبید

مهمان دیگر حاضر در برنامه یکی از مدیران شبکه دو بود که رفیع برای رفع هرگونه شائبه ای از نشان دادن عدد ۲ با انگشتان به شیوه معمول خودداری کرد و از انگشت های سبابه هر دو دست استفاده کرد که با تشویق حضار مواجه شد

شاعر بعدی علی ملک آبادی بود که یک رباعی در مورد شکرخند گفت و یک غزل خواند که رباعیش به این شرحه :

با آنکه دلم به تنگی زندان است

ای دوست بخند که خنده ات درمان است

من بعد قرار خنده های من و تو

در زیر پلی که سیدش خندان است

 

از نکات جالب دیگر این جلسه خنده ی عجیب و کش دار عده ای در مشرق و مغرب سالن بود که چندین بار جلب توجه کردمخصوصا زمانی که رفیع شعری از مرحوم عمران صلاحی در مورد مزیت رفتن برق خواند

در ادامه یکی از مهیج ترین قسمت های برنامه اجرا شد! در شکرخند ۳۶ پرسش هایی صورت گرفته بود که مسئولان برنامه با استخراج نتایج نمودارهایی رو درست کرده بودند

نمودار اول در مورد پذیرایی پایان برنامه بود که رفیع با بیان اینکه نظرات نشان دهنده پذیرایی معمولی هست گفت امروز پذیرایی نشونتون میدیم  حالا نمودار پایین می کشید ؟!؟!

نمودار دوم انتظامات داخل سالن

نمودار سوم اجرای برنامه (مجری گری) بود که ۸ نفر اجرای رفیع رو بد می دونستن که وی گفت این ها همان هایی هستند که بهشون جواب منفی دادم  

نمودار چهارم مربوط به انتخاب تعداد مجری

نمودار پنجم شعر خوانی ها

نمودار ششم فیلم کوتاه و طنز

نمودار هفتم عکس و مکث

نمودار هشتم انیمیشن طنز

 

شاعر بعدی مصطفی مشایخی بود :

هر غصه که داشتیم کم کم حل شد

هر معضل ناشناخته در دم حل شد

گلزار فقط مشکل این جامعه بود

با همت دوستان آن هم حل شد

 آذریار مجتبوی نائینی از نویسنده های بخش طنز روزنامه اعتماد ملی (مرحوم) شعر دیگری بود که شعری در حال و هوای زن زلیلان خواند :

در فصل خزان توان گل چیدن نیست

در خانه ما مجال خندیدن نیست

چون همسر من گرفته کفگیر به دست

کاری دگرم به غیر لرزیدن نیست...

شاعر بعدی مهدی استاد احمد بود که همزمان با حضور او امیر حسین مدرس هم به جمع اضافه شد تا کنار رفیع قرار بگیره !

و اما شعر استاد احمد :

همه دل ها پر است از شوق پیوند

به این امید گردد زندگی قند

بیا حتما اگر خواهی بگیری

شفا شنبه شب شعر شکرخند

 و ادامه داد :

رزمايش زنان آتش‌نشان اجرا شد.(ایلنا)
 
الا ای بانوی آتش نشانی
که از کپسولها کف می‌فشانی(!) 
 
تو که مامور اطفای حریقی
چرا دل را به آتش می‌کشانی؟!

که ادامش رو در وبلاگ خود استاد میتونید ببینید.

یک شعر زیبای دیگه رو  هم خوند :

بی همگان به سر شود بی تو مگر نمی شود ؟!
در دل بی قرار من عشق تو شر نمی شود

گر نروی تو از برم من بگریزم از درت
موهبتی برای من مثل سفر نمی شود

لطف کن ای نگار من دور شو از کنار من
با دو – سه متر فاصله رفع خطر نمی شود

کور شد اشتهای من ناز نکن برای من
قند و عسل برای تو مثل پسر نمی شود !

اسب خیالِ شعر من می رمد از کنار تو
عشوه ی بیهوده نکن اسب که خر نمی شود

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
دامن ضد آبِ من یک ذره تر نمی شود

سرو چمان من دگر همدم گل نمی شود
میل چمن نمی کند سیخ ِ جگر نمی شود !

دایره ی خیال اگر مستِ شعاع ِ چشم تو
زاویه ی نگاه من با تو وتر نمی شود (؟!)

حرف به افراط زدم گیج شدم قاط زدم
شعر که همواره چنان درّ و گهر نمی شود

یا تو بیا به خانه ام یا ببرم به خانه ات
یا برو بی خیال شو یا دم ِ در نمی شود

مایه ی انحراف من ! گوش کن اعتراف من :
بنده هم عاشقم ولی زیر ِ گذر نمی شود !

امیر حسین مدرس هم شعر فیس بوکیه ای رو که گفته بود خواند

 

شاعر بعدی معصومه پاکروان بود که با دست زدن های موزون بعضی دوستان همراه شد ! و رفیع تذکر داد که در چهارچوب موازین دست بزنید!

در این قسمت رضا رفیع دارایی های خودش رو نسبت به چهار سال گذشته اعلام کرد!

برخی از دارایی های رفیع :

۱- کاسته شدن از میزان حق التحریر به موازات افزایش تورم که اسنادش موجود است

۲-یک منزل مسکونی اطراف کوره های آجر پزی در میرداماد  که به قول جد بزرگمان عبید زاکانی فعلا چوب های سقفش دارند ذکر می گویند تا کی به سجود در آیند خدا می داند!!!

۳- استفاده از اتوبوس بی آر تی بجای اتوبوس های قبلی ! البته مترو هم هست اما چون از چهار جهت اصلی فشار می دهند احتمال در رفتن استخوان ترقوه و سایر استخوان های حساس مناطق مختلف  هست لذت عطایش را به لقایش می بخشیم.

۴- ...

 

در این لحظه نوبت به قسمت عکس و مکث برنامه شد که جالب ترین عکس نام کوچه ای به اسم شهید محمود احمدی نژاد بود  البته جمله ی جالبی هم در عکس ها بود که حوریان بهشتی نیز با حجابند که رفیع ابراز امیدواری کرد اینجوری نباشه

شاعر بعدی استاد بانی بود:

شاعر سرگشته یعنی بانیم

روز و شب در حال سرگردانیم

آرزو بر پیرمردان عیب نیست

بی قرار .......

استاد بانی با دو شعر زیبای دیگه هم به شعرخوانی ادامه داد! که با تشویق شدید حضار مواجه شد و تا مدتی بعد از اینکه استاد در جای خود قرار بگیرد هم ادامه داشت!

در این حین پیامکی از جمشید مقدم به رفیع رسید که گفته بود به همراه باجناقش در راه تصادف کرده :

باز پیکان ما تصادف کرد

ضربه از پشت بود و سنگین بود

من زدم زیر خنده چون ضارب

خاوری با پلاک قزوین بود

شاعر بعدی آقای مظفری بود که با یک شعر طولانی و بسیار زیبا به وصف مرگ و برزخ و توصیف احوال چند نفر مختلف در آن حالات به زبان طنز پرداخت که من به یاد شعر زیبای خلیل جوادی (محکمه الهی) افتادم! شعر زیبای مظفر با تشویق شدید حضار روبرو شد و با زمانی که من گرفتم بیش از ۱۲۰ ثانیه مورد تشویق بود!!!!

 سپس امیر نیکیار (آقا نیکی) کلیپی رو در مورد زن دوم اجرا کرد که بسیار مورد استقبال حضار قرار گرفت

شاعر بعدی محسن اشتیاقی بود :

چی صدا کنم تورو تو مهمونی

تو که از گل بهتری مهربونی

گفت به من نی نی بگو تا بتونی

بعد مهمونی منو بچلونی

مهمان ویژه ی شکرخند ۳۷ ساعد هدایتی بود که من خودم با چشم خودم دیدمش ولی بین مراسم ظاهرا ماشینش رو با جرثقیل برده بودند و به ناچار مراسم رو ترک کرد

شاعر بعدی آقای حدیثی قمی بود :

چرا گیسوی خود را بور کردی

چرا کار مرا ناجور کردی

سخن ها گفتم از زلف سیاهت

نه گیسو را مرا هم بور کردی

و گفت پیر زنی رو در راه دیده که یه چسب روی دماغش زده و بر حسب بداهه گویی سروده است که :

از اون بالا می آید پشته پشته

میان همشون اکرم درشته

آهای اکرم به جان خاله جونت

همون چسب دماغت منو کشته

یه شعری هم در مورد آبچی لوپز و ارتباطش با اصلاح الگوی مصرف گفته بود که رفیع با عبارت طیب الله انفاسکم از او قدر دانی کرد

شاعر بعدی همایون حسینیان بود که همراه با دخترش هلیا به شکرخند اومده بود خاطره ای از ۲.۵ سالگی هلیا تعریف کرد که هلیا در شبی از پدرش پرسید : بابا ماه رو نگاه کن ما رو می بینه ؟ بعد گفتم: آره عزیزم ما رو می بینه! هلیا گفت : آقای آی کیو ماه که چشم نداره ما رو ببینه!!!!

تا فری گیت بود راه پیام من و تو /نشود فاش کسی آی دی و نام من و تو

حسینیان با اشاره به دارایی های رفیع گفت : نمی دانستیم در میرداماد آجرپزی هم وجود داره !!!!

رفیع : حالا چون دخترت رو رو کردی امروز باید از ما هم یه چیزی رو می کردی؟! آخرین شعرتو بخون

راهی خونه بودم ماشینی جلوم پیچید / نور و زد بهم چشم دیگه جایی رو ندید

گفت به من غیر خودی تا حالا کجا بودی/تا حالا کجا بودی کجا رفته بودی؟!

به خدا رفته بودم سقا خونه دعا کنم/ شمعی نذر کرده بودم واسه کسی ادا کنم

دروغ نگو دروغ نگو ... !!!!

و شعری که دفه قبل خونده بود رو دوباره خوند: (رفیع گفت هرچی میتونی بخون دفه آخرته  )

«زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست»
پیرهن شخصی پر ریش و چماقی در دست

دهنش عربده گوی و نگهش خون آلود
ضربه ای زد به من و ساعد دستم بشکست

«سر فرا گوش من آورد به آواز حزین»
گفت با من : خس و خاشاک! اگر کرمت هست،

برمت زور بدانجا که عرب نی انداخت
قبل تو فرزتر و گنده تر از دام نرست

گفتمش: با تو سر جنگ ندارم ای دوست
بحث ما نوع تلقی ز حقوق بشر است

اعتراضی مدنی بر سر یک منتخب است
باز اقبال به دوش کس دیگر بنشست

گفت: ای ناخودیِ گیج ِ سه نقطه ! خاموش!
باز اقبال به آغوش خودی ها پیوست

توهم آشوبگری، نوکر « وی او ای» ای!
آی ای خائن فرمانبر « بی بی سی» پست

برو ای جوجه و بر دولت ما خرده مگیر
«که ندادند جز این تحفه به ما روز الست»

عاشقی را که چنین تا ده شب گیر دهند
مطمئن باش که او شورشی است و بد مست!

نسیم عرب امیری هم مجموعه از نظرات وبلاگ ها و عناوین آنها را به صورت زیبایی جمع آوری کرده بود!

یک فیلم کوتاه(یعنی دوتا) جالب در این قسمت برنامه پخش شد

قاسم حللت مدیر مجله موفقیت هم برای دقایقی سخنرانی کرد!

محمد رضا عالی پیام شاعر بعدی بود که روی سن آمد:

وزیر قبلی بهداشت را گفت که نازی و مامان همچو هلو

به او گفتم وزیر فعلیت؟ گفت چون سرکار علیه است لیمو

و گفت:

شنیدم در زمان خسرو پرویز

گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش از فشار بازجویی ست

سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

 

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با هالو مآبی

نوشته شوهرش با خط آبی:

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟

بگو بی بنده احوالت چطور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم،  کیفور کیفور

بساط عیش و عشرت جور وا جور

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق  و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان این هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلن نداریم

شکنجه ، اعتراف، عمرن نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تمامن بیست این جا

فقط خود کار قرمز نیست این جا

 و گفت چند شب پیش خواب دیده رئیس جمهور شده که این شعر رو در وبلاگ خودشون می تونید بخونید

 

استاد حسامی محولاتی هم حسن ختام این برنامه بود:

من ازوضع حاضرملوليده ام

اكٌر چه خود آن را قبوليده ام

خودم گيج و منگم ؟ ندانم كه من

فرو عيده ام يـــا اصوليده ام

كنم صبر تا وضع بهتر شود

كه تا كس نگويد عجوليده ام

از آن ساكتم تا نگويد كسي

كه مخلص زيادي فضو ليده ام

دخالت نكردم به كاري كه باز

نگويند بي جا دخوليده ام

نه دنبال زورم نه دنبال پول

نه زوريده ام من نه پوليده ام

اگر بود پولي به جيبم بدان

كه قرضيده ام يا نزوليده ام

مگيراي جوان خرده بر طنز من

كه مخلص در اين ره كهوليده ام

من آن طنز گويم كه در راه طنز

بزرگيده ام ، بلكه غوليده ام

روان (( عبيدم )) كه اين روز ها

به جسم (( حسامي )) حلوليده ام

گذشته است بسيار سختي به من

كه من با تحمل سهوليده ام

ستمها از اين ها كشيدم بسي

كه از ذكر آنها خجوليده ام

از آن بيم دارم كه بينم شبي

طنابيده ام يا گلوليده ام

خلاصه از اين وضع و اين بلبشو

ملوليده ام من ملوليده ام.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:50  توسط hp  | 

آدم یه چیزایی میشنوه میخواد با سر بره تو دیوار !!!!!!!!

متاسفانه نمی تونم عین واقعه رو بگم چون اینجا ممکنه خونده بشه و قراره که موضوش فاش نشه!!!

 

ولی من که مثال هام خیلی معروفه  چند تا مثال میزنم شبیه این!

 

۱- شما می بینی یه پیر زنی میخواد از خیابون رد بشه میری دستشو میگیری کمکش می کنی که رد بشه ! اون هم اولش از شما تشکر می کنه که من رو میخوای رد کنی ! بعد که رد شد میگه هوی پسره ی بیشعور واسه چی به من دست زدی !؟؟!؟!؟!؟!

۲- داری میری کوه یه زوج جوان که باهم دارن لاو میان رو میبینی! اونا بهت میگن آقا میشه لطفا این دوربین ما رو بگیری یه عکس از ما بگیری؟! و تو هم که حس کمک به هم نوعت گل می کنه دوربین رو میگیری و عکس میگیری ازشون! بعد میان بهت میگن مرتیکه واسه چی از زن مردم عکس گرفتی؟

۳- تو یه مجلسی یکی گوشیش رو گم کرده بهت میگه آقا میشه یه زنگ به من بزنید ببینم گوشیم کجاست! بعد شما میگی شمارت چنده؟! طرف میگه شماره منو میخوای چیکار؟!؟! هان ؟! هان؟!

ادامه دارد ... !!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:49  توسط hp  | 

شکافتن فرق حق و عدالت بر پیروان حضرتش تسلیت باد!
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 13:24  توسط hp  | 

خدای من!

چه اتفاقات عجیبی در این دو روز می افتد!

دیروز قبل از اینکه سایر دوستان برسند به عکس های این کودکان نگاه می کردم. هر بار که نگاهم را بر می داشتم و دوباره نگاه می کردم اولین چهره ای که به دید من می آمد مائده بود!

چه معصومانه نگاهمان می کرد دخترک ۷ ساله ورامینی. بغض عجیبی گلویم را فشار می داد. از جلوی غرفه کنار رفتم و انتخاب کودک را به دوستان سپردم ! هرکس نظری داشت!

یکی می گفت پسر باشد ! دیگری گفت دختر! یکی می گفت زیبا باشد ! دیگری گفت بچه ی زیبا که خریدار دارد بیچاره کودک ... !

اما دوستی گفت این بحث ها برای چیست! کسی که باید بگیرید خودش می گوید ! خودش به شما معرفی می شود! خودش نگاهتان می کند !

یکی از بچه ها شروع به دیدن عکس های کودکان کرد تا یکی را انتخاب کند. گشت و گشت و گشت!

و تنها عکسی که برداشت مائده بود!

خدای من!

شاید اتفاق بود! ولی چه اتفاق عجیبی !

این اتفاق امروز صبح هم ادامه داشت !

من به چندتا از دوستانی که میخواستند ختم دسته جمعی قرآن را انجام دهند قول داده بودم که جزء های ۷ و ۸ را بخوانم! ولی هنوز فرصت نشده بود! تا امروز صبح!

قرآن را باز کردم! شروع به خواندن کردم ! ناگهان چشمم به اسم سوره افتاد!

 

آری اسم سوره مائده بود!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 11:34  توسط hp  | 

به زودی در این مکان گزارش شکرخند ۳۴ نصب می گردد!

 

 

http://armaghonline.blogfa.com/

 

فعلا از اینجا بخونید تا حسش بیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 10:14  توسط hp  | 

فینیشت (د)

۱

۲

۳

 

تموم شد!

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 22:47  توسط hp  | 

بچه ها بیاید به من کمک کنید هی چپ و راست رو این لینک کلیک کنید

 

http://www.irancn.com?rgm=meriam

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:21  توسط hp  | 

خوب واسه کمک به من بیچاره بیاید اینجا عضو شید جون هرکی دوس دارید

 

 

www.irancn.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 21:59  توسط hp  | 

اهل پردیسم

روزگارم بد نیست
پر شدم از اد لیست

دوستانی دارم
همگی نازک تر از برگ گلی پژمرده
و حسودانی که از حسادت مرده

در گروهی هستم
که جرقه نام است
و در آن پنجره ها رو به تجلی باز است(حافظا)

سرگروهی داریم
نام او هم جک بود
خوشگل و خوش سیما
همچونان اردک بود

و دگر اعضایی
که یکی فرفره و دیگری هم نفس مرد هزاران چهره
و جهان را زینت
یک نماینده ی گل های سرخ
یک نی نیییییییییییییییی ه زیبا


و چه مردان دلاور مردی
فاتح کل قلل ! عشق نسوان کهن!
ول و اللاف و معطل!

دیگری چون چک برگشت خورده
چون سرازیریه آب
از بقایای ده استاپو

جمع مردان جمع است!
دزد داریم آقا دزد!!!!
و نماینده ای از چاق تنان! یک خپل مرد که نامش مانیست

و دگر نسوان گروه
دخترانی زشت
که سر اشان هست تاس!
همچونان آرمیتاس!

در نبوغ شهره شهر حلبند!
اندکی هوش  ...
ایکیوهاشان  همچونان جلبک!
و همانگونه گفتم در فوق
از قیافه
اندکی زشت تر از اردک!

مرد بقال به من گفت : جانور هم دارید؟!
من از او پرسیدم :‌مارمولک پس چیست ... ؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 22:20  توسط hp  | 

بعضی وقت ها خدا بنده هاش رو آزمایش می کنه! بعضی وقتها سادست! گاهی سخته! ولی بعضی وقت ها اگه کمک خود خدا نباشه غیر قابل تحمله!

حضرت محمد (ص) از ابراهیمش گذشت! حضرت ابراهیم از اسماعیلش گذشت! امام حسین (ع) از همه چیزش گذشت!

حتما امتحان هایی که از انسان معمولی گرفته میشه اینقدر سخت نیست! اما ...

زوجی که بعد از بیست و اندی سال صاحب فرزندی شدند! با هزار نذر و نیاز بچه به دنیا اومد! ولی فقط ۲۷ روز مهمون پدر و مادرش بود! خیلی سخته! بچه ای که سالم سالم بود! بجز کمبود وزن مشکلی نداشت! ظرف کمتر از ۱۰ ساعت عفونت کرد و مرد!!!

 

 الذین اذا اصابتهم مصیبته قالوا انالله و انا الیه راجعون اولئك علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئك هم المهتدون 

 كسانى را كه چون مصیبتى به ایشان رسد، بگویند انالله و انا الیه راجعون ، این گروه بر ایشان صلوات است از پروردگارشان و رحمت است و ایشانند هدایت یافتگان

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 17:24  توسط hp  | 

مقدمه

شکرخند ۳۳ هم مثل شکرخندهای گذشته با تلاوت آیاتی از قرآن کریم و سرود جموری اسلامی حدود ساعت ۵ شروع شد و باز هم مثل گذشته ملت در صحنه از ساعت ۳:۳۰ همه صندلی ها رو پر کرده بودند و من بر طبق عادت روی زمین نشستم

رضا رفیع به تنهایی به عنوان یکه تاز صحنه اجرا آغاز گر مراسم بود و با تشریح جو انتخاباتیه موجود این حق رو به شعرا داد که در حمایت از کاندید مورد علاقشون شعر بخونن!

رفیع در حالی که دنبال اسم شعرا می گشت گفت : کسی شال سبز منو ندیده؟!

حضور شعرا

اولین شاعر جمشید مقدم بود که اشعاری در وصف پیژامه و کاربردهای اون خوند که رفیع به او پیشنهاد کرد بره یکی از این شرکت های تولید پیژامه رو به عنوان اسپانسر انتخاب کنه

شاعر بعدی حسن فرازمند بودکه شعر انتخاباتیه خودش رو در قالب شعر نو سروده بود :

مردم اين‌بار به من رأي دهيد /من همانم كه مرا /وسط هر اتوبوس /ديده‌ايد آويزان /صبح‌ها در مترو /مي‌گذاريد مرا تحت فشار /نفر آخر نوبت هستم /دائما در صف نان /و جهان /تخم مرغي است كه يك شانه از آن /روي هر دست من است.

ادامه این شعر رو میتونید اینجا ببینید.

مصطفی مشایخی شاعر بعدی بود که شعرش رو اینگونه آغاز کرد :

 روز ها فکر من این است و همه شب سخنم/که به نام چه کسی رای به صندوق فکنم

مانده ام اینکه کدام ازهمه مطلوب تر است/یا که نیست ایده ی  او در هچل انداختنم

سخت دلواپس آنم که مبادا یکبار/به سر و هیکل و  آینده ی خود  گند زنم

آن یکی  گفته اگر قرعه بنامش افتد/نو کند کفش و کلاه و کت و هم پیرهنم

این یکی گفته که  از نفت  دهد سهم مرا/پرکُند دیگچه و کاسه و تشت و لگنم

سومی گفته در انداخته ام طرحی که/ سبز و  خوشرنگ  شود  جامعه با آمدنم

(که با تشویق حضار مواجه شد)

ادامه شعر رو اینجا ببینید.

بعد هم رضا رفیع شعری رو که تو روزنامه جام جام از خودش چاپیده شده بود رو خوند که اینقدر محو این شعر شدم که اصلا یادم رفت چی بود

ارمغان زمان فشمی هم که با روسریه فیروزه ایه خودش بی طرفیش رو از کاندید بخصوصی اعلام کرده بود با یک دو بیتی در وصف مهندس موسوی آغاز کرد:

شود اسباب وحدت بین اقوام/مهندس موسوی با صد تدبر

موفق می شود این هم دلیلش/خودش ترک است اما همسرش لر

(چه دلیل مستحکمی واقعا)

و ادامه داد:

توی میدان هفت حوض، امروز
گشت ارشاد را ندیدم من
و برایم سوال شد ایجاد
که چرا نیست هیچ اثر از وَن؟!
بعد دیدم که گشت ها هستند
گیر اما نمی دهند اصلا!
اعتراضی نمی کنند انگار
به مدل مو و رنگ پیراهن

ادامه این شعر رو اینجا ببینید.

در این لحظه بود که فیلم خنده کودکی پخش شد که با سک سکه ی یه بچه یه بچه ی دیگه می خندید و سک سکه که قطع می شد خنده این بچه هم تموم می شد

خالو راشد از بندرعباس هم ابتدا چند دوبیتی در مورد انتخابات خوند:

شیرین کاری!

شیرین زده بودم که کمی شور شدم/با وز وز عاشـــــــــــقانه زنبور شــــدم

ازخانـــه که مادرم مرا بیــــــــرون کرد/مـن هم رفتم رییس جمهور شـــدم!

درخواب!

ازپست جدید خویش مغرورم من/مامورم و مسوولم و معذورم من

درخواب که مشکلات را حل کردم/گفتم نکــــند رییس جمهورم من!

اعتراف!

درمحضر ملتی خرابــــــم نکنید/لب تشنه روانه ی سرابم نکنید

باور بکنیــــد ذره ای بارم نیست/پس لطف نموده انتخابــم نکنید!

پسر فراری!

از خانه فرار کردم و دور شــــــدم/دست خود من نبود، مجبور شدم

پيدا كه نشد براي من كاري خوب/گفتم به درك،رييس جمهور شدم!

 

مهدی استاد احمد شاعر انتخاباتیه بعدی بود  که قبل از سلام گفت:

قهوه خيالِ كيك هم مي‌چسبد/بوییدن ِ میلک شیک هم مي‌چسبد

در كشور ما روابط زن با مرد/در حد سلام‌عليك هم مي‌چسبد! 

و بعد هم خودش رو به عنوان کاندیدا معرفی کرد و بیانیه انتخاباتیش رو خوند که بازم متاسفانه نشد که بنویسم

در این لحظه فیلم کوتاه دیگه ای پخش شد که جلوی درب خانه ی زن و شوهری که روابط چندان حسنه ای نداشتند ماشین گل زده ای پارک شده بود! زن خانه با دیدن این ماشین به شدت خوشحال شد و پرید داخل ماشین و برای همسرش هم به نشانه تشکر دست تکان داد! همین که ماشین رو استارت زد ماشین منفجر شد و این خانوم به آسمان پرتاب شد

که رفیع به شدت این حرکت رو محکوم کرد و با بیان اینکه اینجور کارها مخصوص جبهه استکباره گفت ملت ما با گفتمان مشکلات رو حل می کنند

البته ناگفته نماند که دقایقی قبل داریوش کاردان هم وارد مجلس شده بود و تا بخواد نفسی تازه کنه امیرحسین مدرس هم از راه رسید و چون فقط یک جای خالی کنار رفیع بود کاردان بازم فردین بازی درآورد و مدرس رو به کنار رفیع پرتاب کرد

نادر خطایی شاعر بعدی بود که در مورد نامزد مورد علاقش (محسن رضایی)شعر خوند که اون شعر رو هم ...

همایون حسینیان هم که به زوج هنری نادر خطایی مشهوره با ظاهری شدیدا آراسته و با کراوات اینگونه وارد صحنه  شد:

من اگر بنشینم تو اگر بنشینی     آنچه در می آید پدر هر دوی ماست

من اگر برخیزم تو اگر برخیزی        چه کسی بنشیند؟(ستاد تخلف انتخابات)

و شعر مشترکی که با نادر خطایی گفته بود رو خوند:

 وقتی که آتیش می گیره تنور انتخابات/خواب توی چشمام نمیاد به شور انتخابات

 با دندونام لباسامو جرش می دم ، شبیه.../مردم در صحنه همش غیور انتخابات!

ادامش رو میتونید اینجا ببینید.

بعد از اینکه حسینیان از سن پایین رفت پارچه سبزی رو توسط بیژن بنفشه خواه به رضا رفیع رسوند! که رفیع گفت آقای حسینیان کربلا تشریف داشتید؟ و مدرس ادامه داد: با کراوات تشریف برده بودید؟!

در همین لحظه رفیع نشان داد که چیزهایی از شعبده بازی رو بلده و از اون تکه پارچه سبز یک شال بزرگ سبز رنگ از کیفش خارج کرد که با خنده و تشویق حضار همراه شد

بعد از اون خانم غیاثی با بیان اینکه میخواد مجلس رو از فضای انتخابات خارج کنه و کمی ادبی کنه میخواست  شعری درباره دعوای شعرای گذشته سر میدان ها و خیابان هایی که به اسمشون نام گزاری کردند رو بخونه که مدرس گفت : یعنی انتخابات بی ادبیه !؟!

محمدرضا ستوده شاعر بعدی بود که بر خلاف توقع جمع که انتظار داشتند با شعری دانشجویی آغاز کنه با یه شعر انتخاباتی شروع کرد که وسط شعر به دلیل تخریب یکی از کاندیداها رفیع اجازه نداد که بقیه شعرش رو بخونه!

فاطمه محمدی و استاد بانی هم شعرای بعدی بودند که شعرهای انتخاباتی و غیر انتخاباتی خودشون رو خوندن!

اما مهمان ویژه شکرخند ۳۳ امیر نیکیار یا همون آقا نیکی بود!که بر خلاف سایر مهمان ها به صورت کاملا اکتیو برنامه رو اجرا کرد و کلیپی که آماده کرده بود رو نشون داد.

با ورود مهمان امیرحسین مدرس هم جای خودش رو به کاردان داد تا فیلمی که آقای کاردان در ستاد انتخابات کشور با فیلم کردن خبرنگاران تهیه کرده بود نشان داده بشه !


خدایی هرکی تونست این همه رو بخونه 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:54  توسط hp  | 

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

 

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 22:50  توسط hp  | 

شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه (س) رو به همه دوستان تسلیت میگم!

 

 

از بــيـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
                                             ** گــوئـي شــده قـــيـامـت بـر پـا درون خــانــه **


 

   ** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـيـمبـر(ص)  **
                                             ** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **


 

   ** اهريمنان نمودند خون قلب مـصـطفي(ص) را **
                                             ** در مـنـظـر خـلايـق بـي جــرم و بــي بـهــانـه **


 

   ** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **
                                             ** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر يـگــانـه **


 

   ** زيـنـب(س) بـه نـاله گـويـد کـشـتـند مــادرم را **
                                             ** ايـن يک ز ضـرب سـيـلي آن يک ز تـازيانه **


 

   ** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نيم بسمل **
                                             ** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **


 

   ** در پشت زانـوي غم پژمان نشسته حـيـدر(ع)  **
                                             ** مانده حـسـيـن مظـلوم(ع) حيران در آن ميانه **


 

   ** از نقش خون و ديوار پرسد ز حال زهرا(س)  **
                                             ** وز زخــم سـيـنـه گـيـرد از مــيــخ در نشـانه **


 

   ** دارد حــســن(ع) شـکـايـت از کـيـنـه مغيره(ل)  **
                                             ** ريـــزد ز ديـــدگـــانـــش يــاقـــوت دانـه دانـه **


 

   ** بـا پـهـلـوي شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **
                                             ** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشيانه **


 

 
منبع شعر: کتاب زمزمه هاي مرحوم حاج احمد دلجو، ص 20.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:36  توسط hp  | 

اینم یه شاهکار تازه از دو تا از خبرگزاری های کشور:

 

این خبرگزاری فارس :

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803060373  

 

و این هم خبرگزاری مهر :

http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=886569 

 

 

فقط خدا میدونه کی درست میگه

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 15:50  توسط hp  | 

به ماه نگویید دوستش دارم!

 

                                      ستاره ها ناراحت می شوند!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:21  توسط hp  | 

باز میگردم!

نه مانند قهرمانان! نه مانند بازندگان!

 

بازمیگردم!

استخوان در گلو !  درد در زانو!

 

باز میگردم!

اشک در چشم! قلبی خالی از خشم!

 

باز میگردم!

عشق در سینه! ذهنی خالی از کینه!

 

و باز میگردم ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:11  توسط hp  | 

این هوای این روزهای ما...

 

نبسته ام به کس دل           نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج                رها رها رها من
ز من هر آن که او دور              چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک              از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی            نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی                    به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته                     در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست             هوای گریه با من

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:58  توسط hp  | 

ملت سلحشور

قرار بود شکرخند ۳۲ که اولین شکر خند سال ۸۸ بود ساعت ۵ شروع بشه! منم چون تو مسیرم بود و کار دیگه ای هم نداشتم ساعت ۴ رسیدم! ناراحت از اینکه حالا تا ساعت ۵ چیکار کنم! یه نفری مگه میشه رفت تو اون سالن نشست؟! خلاصه گفتم یه سر به سالن بزنم ببینم چه خبره ! دیدم چند نفری دارن میرن داخل و چند نفری هم میان بیرون! داخل سالن هم جایی واسه نشستن نبود! به مسئول سالن گفتم مگه ساعت ۵ شکر خند نیست ؟! چرا هنوز جلسه قبلی  تمومم نشده ؟! گفت : جلسه قبلی وجود نداشته اینا همه واسه شکر خند نشستن!!!!!!!!و من در کمال نا امیدی رفتم مثه دفه قبل رو زمین نشستم و بهم ثابت شد هر ساعت دیگه ای هم که برم باید رو زمین بشینم

خلاصه ساعت ۵:۱۰ با حضور رضا رفیع مراسم به طور رسمی با خوندن آیاتی از قرآن مجید و سرود جمهوری اسلامی ایران شروع شد.

مقدمه

رضا رفیع مثه همیشه به تنهایی آغازگر مراسم بود تا مجری یدکی هم برسه!

شروع جالب رضا رفیع :

با عرض سلام و ادب و احترام و سایر پاچه خواری ها خدمت حضار حاضر با توجه به اینکه امسال ساله گاو هست یاد یه شعری  خوند:

  عید آمد و موسم بهاران هم روش

                           پیران همه سرخوش و جوانان هم روش

http://raffie.persianblog.ir/1386/1/

                  

                    مســعود نمـا دولـت مـا را لطـفاً!

                                    محمودترین صفات دوران هم روش

                  

 

ساعت حدود ۵:۲۰ بود که داریوش کاردان هم اومد!

 

حضور شعرا:

اولین شاعر معصومه پاک روان بود که از عشق و علاقه خودش به یک گدا و دست ردی که اون بر سینش زده بود شعر خوند:

نشسته مردک گدا میان کوچه با عصا                      

    زچشم سالمش به من  اشاره می کند    بیا! 

http://ruyal1.blogfa.com/

حدیثی قمی شاعر بعدی بود که هرچی تلاش کردم اون دویتیه زیباش رو در مورد علاف ها پیدا کنم نشد

حسن حاتمی هم توصیه های بهداشتی رو انجام داد !!!!!!!!واقعا که !!!!!!

نوبت خلیل جوادی رسید که اون شعر انتخاباتیش رو بخونه! البته قبلش صریحا اعلام کرد که خودش به آقای احمدی نژاد رای میده که دیگه هیچ شبهه ای باقی نمونه

شعر آقای جوادی رو تو وبلاگ خودشون میتونید ببینید!

http://www.khaliljavadi.trk.ir/

البته نکته جالب زیر نویسی بود که داریوش کاردان رو قسمت های ترکیه شعر آقای جوادی گزاشته بود

مهدی استاد احمد هم شاعر بعدی بود که خاطرات شمال رو با یک شعر تعریف کرد

بعدش هم این شعر رو خوند :

پلکهایت مست و ابروهات hot !
می‌شوم در جذبه‌ی چشمات مات

قلبت اما با بتن همسنگ، سنگ
در دهانت آن زبان آونگ، ونگ!

...

http://mehdigital.blogfa.com/

که آقای کاردان اشاره کرد آقا از قافیه های نا مربوط استفاده نکنید ها !  و خودش شعری رو خوند که کلمه قبل از قافیه اون شعر بارید بود              

خیلی خلاصه نصفی از شکر خند دیروز رو تعریف کردم نصف دیگش هم مثه قسمت اول بود ایشالا دوم خرداد خودتون تشریف بیارید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:27  توسط hp  | 

در ادامه شعر  عبدالحميد رحمانيان  من بازم یه شعر دیگه رو خراب کردم: 

 

مطلع اون شعر اینه :

این آسمان ویروس دارد ، بال ممنوع
هر ﮐس پریدن دوست دارد ، حال ممنوع

 

 

و اما خراب کاریه من :

در ماه خرداد انتخابات این چنین است          
از بهر هر کاندید قیل و قال ممنوع


در سال اصلاح مصارف ای جوانک
هر نوع کمک بر دختر بد حال ممنوع


وقتی که تو در محضر ارشاد باشی

حتی نظر بر رستم ابن زال ممنوع

 

وقتی به رای مردمان باشد نیازی
هر گونه ارشاد از پلیس صاحب اجلال ممنوع

من پول قبضم آمده بالای پنجاه
زین رو عزیزان تا ابد میس کال ممنوع

خسته ز تنظیم قوافی گشته ام من
زین رو خیال و کال و یال و مال ممنوع

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:22  توسط hp  | 

از اونجایی که واسه آدم های تنبل همیشه راه های فرار وجود داره امروز یه اتفاق جالب واسه من افتاد!

 

صبح خواب موندم و کلاس صبحم رو نرفتم! و با الطبع کلاس های بعدی رو هم همچنین! ساعت ۱۲ یکی از دوستام از دانشگاه زنگ زد که امروز هیچ کلاسی تشکیل نشده!!!

 

مرسییییییییییییییییییییییییییی خدا جووووووووووووووووووووووووووووووووون

 

تنبل نرو به سایه ، سایه خودش میایه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 12:40  توسط hp  |